تبليغاتX
نگاه های متفاوت
نگاه های متفاوت
الطرق الی هرچیز(!)بعدد انفس الخلائق
2010/4/11
رویا ...  
مرا چه شده است

انتظار فهم "من" رویایی فراموش شده . . .

2010/4/11
رویا ...  
مرا چه شده است

انتظار فهم "من" رویایی فراموش شده . . .

2009/8/31
پی نوشت استبداد 2 ...  

 

ب )

             و اما دقیقه ای در خور مداقه : سرنوشت و آینده جامعه را چه کسانی می سازند ؟ نخبگان ( روشنفکران ) یا مردم ( عوام ، به معنای مثبت کلمه ) . مسئله اینجاست !

            اکثر قریب به اتفاق جبهه های فکری برای هر دو گروه سهمی قائلند و اختلاف به تقسیم سهم ها بر می گردد . چه تصویر زیبایی : مردمی روشن و آگاه که با دست گذاشتن در دست نخبگان توان برون رفت از سیاه چاله های فرهنگی – اجتماعی – سیاسی و ..... را دارند و خلص من جمیع المشکلات !

             اما با فاصله گرفتن از ایده آل و نگاه به جهان رئال ، با طیف وسیعی از انسان ها از لحاظ سطح فرهنگ ، تحصیلات و اعتقادات مواجهیم که بسته به میل ( کیفیت ) و اشتها ( کمیت ) ی فرهنگی شان ، نیازمند منوی متنوع و رنگارنگی از غذاها هستند ، انسان هایی که با نگاه واقع بین ، وجودشان برای پیشبرد جریان ها – خصوصا جریان های اجتماعی – ضروری است  . از آنجایی که جامعه ای مشتمل بر اعضایی که همه و همه در سطوح بالای فکر و فرهنگ باشند بیشتر به ایده ی رگولاتیو کانت نزدیک است ، باید فکری هم برای عوام که تاب تحمل تاملات لخت نظری را ندارند کرد . عوامی که به واسطه ی هیجانات است که همراه می شوند . البته نه هیجانات و احساسات به معنایی که در تقابل با عقلانیت قرار دارد . هیجانی که هر چه جلوتر می رود بیشتر رنگ و بوی عقلانیت می گیرد .

           در این میان پر پیداست که  ما باید سعی کنیم کمترین انحراف را از جاده عقلانیت داشته باشیم .

ج )

           من هم دوست دارم در امواج آزادی ای غوطه ور شویم که نه با هیجان و انقلاب ( که مورد اخیر در دنیای معاصر اتفاقا ویژگی کشورهای توسعه نیافته و عقب مانده است ) بلکه در دامن عقلانیت متولد شده باشد . اما اگر مجبور شدیم در تولد آزادی از هیجان بهره گیریم ، ای کاش برای تربیت و بزرگ کرد طفل آزادی مان سراغ دایه ی عقلانیت را بگیریم.            

 

 
2009/8/13
پی نوشت " استبداد " 1 ...  

چند یپیش دوستی تقریراتی که در باب معنا و مصداق و عملکرد " استبداد " نگاشته بود در اختیارم قرار داد تا چنانچه نکته ای به ذهنم می رسد برایش بنویسم . نوشته ای منسجم و متین بود که من باب حفظ امانت از انتشارش معذورم . اما 2-3 پست را اختصاص خواهم داد به بخشی از آنچه در تکمله ی بحث برایش نوشتم :

 

  الف )

 

            به واقع استبداد نیرویی بیرونی است که سعی دارد برای حکومت بر تمام شئون زندگی فرد تبدیل به نیرویی درونی شود یا نیروهای درونی را به بندگی و نه بردگی ( توجه به تفاوت ها ) خود بگیرد . یک پدر وقتی به نحو احسن (!) مستبد است که فرزندش معتقد باشد بهترین و شاید تنها شکل زیستن ، زندگی زیر این سلطه می باشد ؛ یک حاکم هم وقتی مقتدرانه مستبد است که در وهله ی اول موفق به مصادره ی باورهای افراد به نفع خود گردد و این می شود احاطه از درون .

 مستبد از یاد نبرده است که باورها ، اعتقادات و قضاوت ها ، خود بر پایه ی مجموعه ای از اطلاعات قرار دارند . اگر فرد در شرایط محدودیت اطلاعات قرار بگیرد ، و علاوه بر محدودیت تحمیل شده ، اطلاعات تحریف شده و یا اساسا نادرست نیز به وی ارائه گردد، زمینه ای برای تغییر باورهایش فراهم می گردد . از منظری بالاتر به نظر می رسد هر فردی که در جامعه ( ی بزرگ جهانی یا محدود کشوری ) زندگی می کند ، هرگز نمی تواند از آن برتر بنشیند و به عنوان سوژه با عقلی محض ! به کنتکس زندگی اش به منزله یک ابژه بنگرد . هر قدر هم که فهم فرد از خویش و از جامعه اش افزایش یابد ، بعید است برای غلبه کامل بر این زمینه ، زمانه ای مهیا گردد . به همین خاطر است که نمی توانم به ذهن استعلایی ( یا شبه آن ) قائل باشم و وعده شبه رواقی گون « امکان امنیت حوزه درون از آسیب های بیرونی » و استبداد ، برایم فقط آرامش بخش است و بس .

   

       

 صد البته افرادی که در داخل این کنتکس فکری – اجتماعی ، حرکت نموده و از امکانات درونی و بیرونی شان بهره می گیرند ، مرتبا افق جدیدی پیش رویشان گشوده می گردد ، افق هایی که با طی کننده طریق همراهی می کنند و او را به سوی پیشروی هرچه بیشتر فرا می خوانند ، ( بدون اینکه فرد از این افق ها و زمینه ها کاملا خارج شود ) . وقتی هم انوشیروان عادل تحصیل فرزند کفاش را به تعبیر شما غیر قانونی اعلام می کند ، شاید در نظر داشته که تحصیل ( اعم از علم و اطلاعات ) می تواند مقدمه ای بر گشایش افق های جدید و تغییر پارادایم های فکری باشد که منتهی به تزلزل در ارکان استبداد می گردد.

           بدین ترتیب برای حفظ پویایی و پارسایی اندیشه ها ، باید در پی پاک سازی سم پاشی مستبد دراین کنتکس بود ، لیکن اینجا مسئله ای سر بر می آورد ! 

 

2009/7/10
تلرانس ...  
 

 

 

 

 

 

 دیشب   شاهد یکی از جالب توجه ترین برنامه های خط آزاد در بخش خبری 20:30 بودم . این روزها گرد و غباری که ظاهرا از عراق و عربستان وارد کشور شده و تا تهران رسیده  و به همین مناسبت تعطیلات دو روزه در تهران حرف ها و حدیث های بسیاری را برانگیخته . از سیاسی بودن این تعطیلات در 16 و 17 تیر برای جلوگیری از تجمع مردمی در 18 تیر گرفته   تا این گمانه زنی که این گردوغبار منشا طبیعی نداشته و چنین وضعی به اتفاقاتی در رئاکتورهای هسته ای بر میگردد و ..... !!!

 کامران نجف زاده مجری ثابت این بخش  ازخبر 20:30 قطعا فکر نمی کرد سوال ساده اش از خانم جوادی - رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست دولت نهم- چنین عکس العملی را از جانب وی برانگیزد ! تنها این سوال که (نقل به مضمون) : در 4 سال گذشته چه تدابیری برای این مسئله اندیشیده شد و چرا با رسیدن این گردوغبار به تهران ، مسئله جدی شده درحالیکه در 2-3سال اخیر مردم جنوب و غرب کشور به همین اندازه با چنین گردوغباری درگیر بوده اند . و پاسخ خانم جوادی نجف زاده را واداشت که در پایان گفت وگو با پوزخندی همراه با تمسخر خطاب به جوادی بگوید : متشکرم که با صبر و متانت (!!!) به سولات جواب دادید .

                                                      * * *

 « تحمل » یکی از دغذغه های نظام های اجتماعی در قرون اخیر بوده است . کمی بعد از قرون وسطی بود که با طرح « شکیبایی » توسط جان لاک در حوزه ی سیاست اجازه طرح نظرات متفاوت با نظریه ی حاکم داده شد .

 در دوره های بعد با نظریه ی« تسامح و تساهل » برخورد می کنیم که البته از این منظر هم  فرد هنوز خود را در مرکز می بیند . در رویکرد « رواداری » قدمی به جلو گذاشته می شود و ابراز نظر مخالف روا شمرده می شود . تا اینکه از حدود دهه ی 60 قرن بیستم در جریان پست مدرنیسم با « استقبال از نوآوری » مواجه می شویم ؛ یعنی لطفا بیا وحرفی بزن که من نزده باشم – حال یا در راستای نظرات من یا مخالف.

 مسئله ی تحمل نظر مخالف در هرمنوتیک پست مدرن به طرح مسئله ی « فهم متفاوت به جای فهم برتر » می رسد . به قول جین گروندین : فردی با تجربه ی هرمنوتیکی باید امور را گشوده رها کند و حتی تاب کثرتی از تفاسیر را داشته باشد ، چراکه هیچ تفسیری ( نظری ) نمی تواند تفسیر ( نظر ) جامع و نهایی باشد .

                                                        * * *

 متاسفانه در جامعه ی ما هنوز که هنوزه حتی به مرحله ی "شکیبایی" نرسیده ایم . نمی خواهیم هیچ حرفی را بشنویم  - حتی از رسانه ی میلی (!!) خودمان ، از دهان مجری هم فکر خودمان - مگر اینکه کاملا کاملا کاملا موافق میل خودمان باشد . ظاهرا  شرایط  سیاسی حاضر به عدم شکیبایی ها و اصرار بر تفسیر و نظری واحد دامن زده ، به طوری که جوادی امشب در پاسخ به سوالی  مربوط به گردوغبار نجف زاده را مورد عتاب قرار داد که در پی القاء پاره ای مسائل به مردم است !!

 می ترسم گردوغبار هم سیاسی تر شود و با ورود موج جدیدی که می گویند در راه است مردم محکوم به سکوت و ندیدنش شوند یا شاید هم مجبور به پذیرش تاییدیه ی دولت  از صحت و سلامت هوا !!!