

ب )
و اما دقیقه ای در خور مداقه : سرنوشت و آینده جامعه را چه کسانی می سازند ؟ نخبگان ( روشنفکران ) یا مردم ( عوام ، به معنای مثبت کلمه ) . مسئله اینجاست !
اکثر قریب به اتفاق جبهه های فکری برای هر دو گروه سهمی قائلند و اختلاف به تقسیم سهم ها بر می گردد . چه تصویر زیبایی : مردمی روشن و آگاه که با دست گذاشتن در دست نخبگان توان برون رفت از سیاه چاله های فرهنگی – اجتماعی – سیاسی و ..... را دارند و خلص من جمیع المشکلات !
اما با فاصله گرفتن از ایده آل و نگاه به جهان رئال ، با طیف وسیعی از انسان ها از لحاظ سطح فرهنگ ، تحصیلات و اعتقادات مواجهیم که بسته به میل ( کیفیت ) و اشتها ( کمیت ) ی فرهنگی شان ، نیازمند منوی متنوع و رنگارنگی از غذاها هستند ، انسان هایی که با نگاه واقع بین ، وجودشان برای پیشبرد جریان ها – خصوصا جریان های اجتماعی – ضروری است . از آنجایی که جامعه ای مشتمل بر اعضایی که همه و همه در سطوح بالای فکر و فرهنگ باشند بیشتر به ایده ی رگولاتیو کانت نزدیک است ، باید فکری هم برای عوام که تاب تحمل تاملات لخت نظری را ندارند کرد . عوامی که به واسطه ی هیجانات است که همراه می شوند . البته نه هیجانات و احساسات به معنایی که در تقابل با عقلانیت قرار دارد . هیجانی که هر چه جلوتر می رود بیشتر رنگ و بوی عقلانیت می گیرد .
در این میان پر پیداست که ما باید سعی کنیم کمترین انحراف را از جاده عقلانیت داشته باشیم .
ج )
من هم دوست دارم در امواج آزادی ای غوطه ور شویم که نه با هیجان و انقلاب ( که مورد اخیر در دنیای معاصر اتفاقا ویژگی کشورهای توسعه نیافته و عقب مانده است ) بلکه در دامن عقلانیت متولد شده باشد . اما اگر مجبور شدیم در تولد آزادی از هیجان بهره گیریم ، ای کاش برای تربیت و بزرگ کرد طفل آزادی مان سراغ دایه ی عقلانیت را بگیریم.




